ی جنگل ای شب!............
ای جنگل ای شب!
ای بی ستاره!
خورشید تاریک!
اشک سیاه کهکشانهای گسسته!
آیینهی دیرینهی زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟
ای جنگل ای پیوسته پاییز!
ای آتش خیس!
ای سرخ و زرد، ای شعلهی سرد!
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید!
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟
ای جنگل ای خشم!
ای شعلهور چون آذرخش پیرهن چاک!
با من بگو از سر گذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر، که با فریاد تندر
چون پارهای از آسمتن افتاد بر خاک!
ایجنگل ای پیر!
بالندهی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون میچکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای جنگل! اینجا سینهی من چون تو زخمیست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر میکوبد
دمادم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ساعت توسط کیومرث سفیدی
|
ن والقلم و ما یسطرون