دنیای این روزهای من

                    و فاجعه زیست محیطی در ارومیه 

                                                                    و حس تجربه نو در آلمان

۱-     براي نوشتن بايستي مجموعه اي از شرايط فراهم بشه تا بتوني بنويسي  براي نوشتن بايد انرژي، وقت، حوصله، انگيزه و ... داشته باشي، كه دنياي اين روزهاي من، خالي از وقت و حوصله  است. هيچ وقت نخواستم فقط بنويسم.

2-     خبرهاي بدي از درياچه اروميه به گوش مي رسه، خشك شدن درياچه اروميه يعني از دست دادن ثروت ملي و ميراث طبيعي فرزندان اين ملت. به راستي كودكان فرداي ما چه قضاوتي در قبال عملكرد ما خواهند داشت ؟

3-      بالاخره مسافر آلمان شدم،  مدتي از طبيعت ايران دور مي شم  و براي اولين بار طي سالهاي اخير تابستان در جنگل هاي شمال نخواهم بود . حس  تجربه اي نو در سرزمين ژرمن ها ، تجربه متفاوتي خواهد بود.

  

و  یک  شعر از آقای فاضل  نظری

هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق

هم دعا کن گره تازه نيفزايد عشق
 

قايقي در طلب موج به دريا پيوست

بايد از مرگ نترسيد ،اگر بايد عشق
 

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم

شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق
 

شمع افروخت و پروانه در آتش گل کرد
مي توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق

 
پيله ي عشق من ابريشم تنهايي شد

شمع حق داشت، به پروانه نمي آيد عشق